تبليغاتX
دست نوشته هاي ايزابل
www.dastneveshtehaye izabel.blogfa.com

الهی «وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِیّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَهِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَیْتَ یا رَحیمُ یا رَحْمنُ حتّى اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّیْتَنى زایِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى؛ و در حال طفولیت و خردسالى در گهواره محافـظـتـم کـردى و روزیـم دادى از غـذاهـا شـیـرى گـوارا و دل پرستاران را بر من مهربان کردى و عهده دار پرستاریم کردى مادران مهربان را و از آسیب جنیان نـگـهـداریـم کـردى و از زیـادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و اى بخشاینده تا آنگاه که لب به سخن گشودم و تمام کردى بر من نعمتهاى شایانت را و پرورشم دادى هـرسـاله زیـادتـر از سـال پـیـش تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شد...»

پروردگار مهربان من، اباعبدالله‌الحسین(ع) در دعای عرفه از نحوه آفرینش انسان در 1400 سال پیش سخن می‌گوید که انسان را به شگفتی وامی‌دارد و گویی از پزشکان هم‌عصر ما نیز چنان پیشتر رفته است که برای درک آنچه حضرتش بیان کرده است، زمانی طولانی به تفکر و تحقیق نیاز دارند.

الهی هر انسانی با نگاه به الطافی که از کودکی تا بزرگسالی به او عطا کرده‌ای در می‌یابد که لطف تو از ازل تاکنون شامل حالش بوده است و حال این که بسیاری از افراد چنین الطاف و نعماتی را نادیده گرفته یا از آنها غافل بوده‌اند. حال آن که تو همیشه نسبت به بندگانت بینا بوده‌ای و حتی لحظه‌ای از یادشان غافل نبوده‌ای که اگر غیر از این بود، از هستی ساقط شده بودند.

معبودا، از دوران طفولیت و خردسالی همواره از بندگانت به انحاء گوناگون محافظت کرده‌ای و ما همیشه از این موضوع غافل بودیم و از بروز هر حادثه‌ای ولو ناچیز، سر به شکایت می‌گذاریم و به درگاهت افغان سر می‌دهیم، غافل از بلاهای بسیار و بزرگی که تو از سر ما گذرانده‌ای و چشم ما از دیدن آنها نابینا است.

ائمه معصومین(ع) فرموده‌اند که حتی به اندازه یک چشم بر هم زدن، انسان از لطف و عنایت خداوند متعال بی‌بهره نیست، پس چگونه است که انسان قدر این نعمت نمی‌داند و سر به طغیان و گردنکشی برمی‌افرازد؟ چگونه است که قدر نعماتی همچون پدر و مادر که فرزند را از جان خویش بیشتر دوست دارند نمی‌داند و آنان را نادیده می‌گیرد؟ الهی چگونه است که حتی با مشاهده افرادی که دچار بیماری‌های صعب‌العلاج هستند و از درد و رنج و ناراحتی به خود می‌پیچند و از معلولیت رنج می‌برند، به خود نمی‌آید و شکر نعمت به جا نمی‌آورد؟

خداوندا، چرا ما انسان‌ها از قدرت همچون تویی که نعمت به ما عطا کرده‌ای غافل هستیم و از این که می‌توانی در یک چشم بر هم زدن نعمت را به نقمت تبدیل کنی، با خیال آسوده که ناگزیر از اعتماد به نیکویی و حسن تو است می‌گذریم؟

حقا که چنین بندگانی سزاوار نابخشوده شدن هستند و در برابر همه نعمات بسیاری که به  آنها عطا کرده‌ای باید پاسخگو باشند و چنانچه استفاده نادرست از آن کرده باشند باید در برابر کردار ناصواب خود طعم عذاب را بچشند. ولی بارالها، تو مهربان‌تر از آنی که بندگان پشیمان و عذرخواهت را عذاب کنی و دست رد به حسن ذن آنان نسبت به خودت بزنی. یا ارحم‌الراحمین، بر ما بندگان ببخش و به شکرگذاری و سپاس خود راهنمائیمان کن تا از گزند آسیب و عذاب دنیوی و اخروی در پناه لطف و مرحمت تو در امان بمانیم. یا رب العالمین.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 بهمن1390ساعت 3:43 PM  توسط من او | 

وقتی چشمت به بارگاه امام عسگری(ع) و امام هادی(ع) می‌افتد، نمی‌دانی از طلبیده شدن به درگاه این ائمه معصوم(ع) خوشحال باشی یا از دیدن مناظری که قلب هر بیننده مسلمانی را به درد می‌آورد، گریه سر دهی.

وقتی چشمت به بارگاه امام عسگری(ع) و امام هادی(ع) می‌افتد، نمی‌دانی از طلبیده شدن به درگاه این ائمه معصوم(ع) خوشحال باشی یا از دیدن مناظری که قلب هر بیننده مسلمانی را به درد می‌آورد، گریه سر دهی.

آن قدر بغض در گلویت می‌نشیند که فرصت فکر کردن برایت باقی نمی‌ماند. پاهایت بی‌اختیار به سوی حرمی گام بر می‌دارند و تو را همراه با خود می‌برند که جز الواری کشیده شده به دور مرقد شریف این ائمه معصوم(ع) چیز دیگری نیست که پارچه‌ای مخمل گونه به دور آن کشیده شده است. نه ضریحی از طلا و نقره و فولاد و حتی چوب و نه نقش و نگاری. تنها چیزی که به چشم می‌خورد دیواری چوبین است که بین زائران و مرقد مطهر ائمه(ع) فاصله می‌اندازد. مرقد امام حسن عسگری(ع) در جوار حرم پدر بزرگوارش امام هادی(ع) و خواهرش و همسرش حکیمه خاتون و نرجس خاتون، در داخل این حرم چوبین جای گرفته است.

چنان حیرت زده‌ای که نمی‌دانی در بدو ورود چه بگویی. سرت را به دیواره چوبی تکیه می‌دهی و از عمق جانت می‌گریی. گریه‌ای از سر درد، از سر رنج، بر مظلومیتی که ائمه این وادی بی‌محبت به اولاد علی(ع) کشیده‌اند و همچنان این مظلومیت ادامه دارد. بر مهجوریت دو امام معصوم(ع) که در سرزمینی مدفون شده‌ و به شهادت رسیده‌اند که بیش از 85 درصد مردم آن را وهابیون تشکیل می‌دهند و قطعاً نیازی بر ابراز و بیان دشمنی وهابیت با دین اسلام نیست.

مظلومیت این دو امام معصوم(ع) به حدی است که حتی اکنون که 1400 سال از شهادت این دو ائمه بزرگوار می‌گذرد، باز هم مورد ظلم و جور اشقیا قرار می‌گیرند و این قائله همچنان ادامه دارد، به طوری که هر سال شاهد بمب‌گذاری و تخریب حرم این دو امام معصوم هستیم و بازسازی ویرانه‌های این حرم متبرک و مطهر همچنان ادامه دارد. به طوری که پس از خروج کاروان از سامرا به سمت کاظمین، خبر انفجار دیگری از رسانه‌ها در حرم مقدس این دو امام معصوم(ع) منتشر شد که دل‌ها را به درد آورد و زبان‌ها را به لعنت عاملان این اقدام گشود.

شنیدن گفته‌های زائران در این باره نیز خالی از لطف نیست. سخنانی که عمق احساس و شور زائران را به تصویر می‌کشد. یکی از بانوان زائری که به نظر می‌رسید بار نخست است، چشمش به بارگاه این دو امام معصوم(ع) رسیده است، دست روی سینه گذاشت و بعد از این که سرش را به نشانه ادب پائین  آورد و سلام داد، زیر لب گفت «الهی چشم‌هایم کور می‌شد تا غربت شما را نمی‌دیدم!». شنیدن این  حرف از زبان یک فرد عامی، دنیایی از حرف را در خود دارد که گوش شنوا می‌خواهد.

زائر دیگری با لحنی دلسوزانه رو به دیگری کرد و گفت «خدا را شکر،  امام عسگری(ع) اینجا تنها نیست، همسر و خواهر و پدرش هم کنارش هستند!» لحنی دلسوزانه که لبخند بر لب می‌آورد. هر کس به گونه‌ای ابراز احساسات می‌کرد، ولی بیش از هر چیز، اشک و ناله و فغان بود که به چشم می‌خورد و به گوش می‌رسید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 4:1 PM  توسط من او | 

تمام احساسم را به کار می‌گیرم تا قلم را با قدرتی که خالق یکتا در نهادم قرار داده است به چرخش درآورم و آنچه را که دیده‌ام بر صفحه کاغذ بنگارم که به راستی نگارش چنین اعجازی قلمی شیوا و بیانی رسا می‌طلبد.

شامگاه واپسین روز حضور کاروان در بارگاه کبریایی دو امام معصوم(ع)، موسی بن جعفر(ع) و محمد بن علی(ع) بود. لحظاتی را به مناجات سپری کرده بودیم و دل به حرم امام هفتم و نهم گره زده بودیم، صدایمان در صدای زائرانی که به زیارت آمده بودند گم شده بود که به ناگاه از اطراف حرم با ضرب چوب پردار خادمان بلندمان کردند و خواستند که به بیرون از حرم برویم؛ چرا که ساعت زیارت به گفته خادمان تمام شده بود و به سرانجام خود نزدیک می‌شد. در کمال تعجب در حالی که دیگر زائران نشسته بودند از حرم بیرون رفتیم و داخل صحن شدیم.

شاید همین موضوع دلیلی بود برای دیدن صحنه‌ای که چند لحظه بعد در برابر چشمانمان به وقوع پیوست. گویی تمام گفته‌هایمان درباره این که موسی بن جعفر(ع) همان امام مورد تأکید حضرت رسول(ص) در گرفتن حاجات شفای بیماران است، با دیدن این صحنه صورت واقعی به خود گرفت تا ایمانمان به یقین برسد.

گروهی شتاب‌زده از کنارمان گذشتند و زمزمه‌ای که هر لحظه به نجوا نزدیک‌تر می‌شد، به گوش می‌رسید که شفا گرفته است! نگاهمان به اطراف چرخید تا ببینیم چه واقع شده است. دختری را که یک پسر جوان و یک مرد مسن دو دستش را گرفته بودند تا در راه رفتن به او کمک کنند، توجه ما را به خود جلب کرد. به سوی جمعیتی که پشت سر آنها به جنب و جوش در آمده بودند به سرعت راه  افتادیم تا از آنچه واقع شده است اطلاع پیدا کنیم و به قول خودمان از قافله جا نمانیم...

پرسان پرسان از دیگران فهمیدیم که این دختر 13، 14 ساله عرب که همراه برادرش به حرم این دو امام معصوم(ع) مشرف شده بود، قادر به راه رفتن نبود و به گفته پزشکان از جمله افرادی به شمار می‌رفت که از کمر به پائین فلج هستند. دخترک گویی شکه شده بود، راه می‌رفت، شاید در تصورش نمی‌گنجید که روزی بتواند روی دو پایش بایستد و با قدم‌های خود زمین را بپیماید. حالش خوب نبود و همین باعث می‌شد که برادرش با عصبانیت جمعیت را از اطرافش بپراکند.

لحظاتی بعد دخترک که حالا جمعیت اطرافش کمتر شده بود، روی دو پا، با دستانی باز به سوی حرم ائمه معصوم(ع) که در کاظمین آرمیده بودند به راه افتاد ... لحظاتی بود که همه حاضران با بهت و حیرت و برخی با اشکی که در گوشه چشمانشان جمع شده بود نظاره‌گر این صحنه بودند. دختر با همه احساسش می‌خواست ضریح امام را در آغوش بگیرد... حتماً می‌خواست مراتب شکرگذاری‌اش از خالق هستی را به جا آورد، می‌خواست از امام تشکر کند... می‌خواست شکرگذار همه گام‌هایی باشد که از این پس بر می‌دارد و همه این‌ها تلنگری برای نظاره‌کنندگان بود تا قدر نعمتی را که دارند بدانند و به اجابت شفای بیمارانی که التماس دعا داشتند امیدوار باشند... یا رب العالمین.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 1:48 PM  توسط من او | 
فردا مولود كعبه در عيدالله الاكبر وصی نبی‌الله(ص) می‌شود. شب عيد اهل بيت‌ پيغمبر(ص) و آل‌الله فرارسيده است. امشب، 18 ذی‌الحجه، شبی است كه فردايش دين مسلمانان به فرموده خداوند متعال كامل می‌شود. فاطمه(س) با شنيدن «من كنت مولاه، فهذا علی مولاه» دستش را بر سينه گذاشت و لبخند بر لب، از ته دل «روحی لك الفداه» را به زبان آورد تا در روز واقعه در پشت درب خانه‌اش دفاع از ولايت و نثار جانش را به عينه محقق كند.
عجب تمثيل عجيبی است، اين كه علی(ع) مولود كعبه است! يعنی باطن قبله را در اميرالمومنين(ع) پيدا كن و چه كسی والاتر، ارزنده‌تر و شايسته‌تر از او كه در كعبه متولد شده است و هيچ كس همانند او نيست. پيامبر(ص)  از علی به جانش تعبير كرد و او را جان خود ناميد و ولايت او را ولايت خداوند معرفی كرد و فرمود كه هر كه علی(ع) را دوست داشته باشد، خداوند را دوست خواهد داشت و دينش با حبّ علی به كمال می‌رسد.
و مگر نه اين كه اگر كسی جميع اعمال جنّ و انس را در پرونده اعمال خود داشته باشد، ولی سينه‌اش خالی از حبّ علی باشد، اين اعمال از او پذيرفته نيست. پس حبّ مولايمان علی(ع)، ركن پذيرش اعمال‌مان به شمار می‌آيد و چه روزی بهتر از روز عيد غديرخم كه ياد و خاطره اين روز را ارج بگذاريم؟
علی(ع)، اول مردی است كه به پيامبر(ص) ايمان آورد و رسالت او را در كنار اولين زن مسلمان، خديجه كبری(س) پذيرفت و در گردهم‌آيی بزرگان قريش، اين فقط علی بود كه سه بار در پاسخ به درخواست پيامبر اكرم(ص) جواب مثبت داد و دين او تصديق كرد تا در روز 18 ذی‌الحجه سال دهم هجرت، به عنوان وصی و جانشين و ولی مومنان معرفی شود.
و انجام اين رسالت چقدر حائز اهميت بود كه اگر نبی اكرم(ص) آن را به جا نمی‌آورد و بيان نمی‌كرد، گويی هيچ اقدامی در انجام رسالت نبوی‌اش انجام نداده است! و چه وظيفه سنگينی با ابلاغ رسالت بر دوش وصی پيامبر(ص) گذاشته می‌شد و چه كسی بهتر از علی(ع) كه همه افراد از دوست و دشمن او را از همان اوان كودكی می‌شناختند و به حقانيت، عدالت، كمال و شجاعت او ايمان داشتند.
و چه روزهايی است اين روزها كه فاطمه(س) به خانه علی(ع)، موسی(ع) برای گفت‌وگو با خداوند و ابلاغ حكم پيامبری و مبعوث شدن به رسالت به طور، ابراهيم خليل‌الله (ع) با اسماعيل ذبيح‌الله (ع) برای قربانی كردن نفس در محضر خداوند متعال به قربانگاه، حسين(ع) با همه هستی‌اش در روز عرفه به كربلا می‌رود تا در پايان اين ايام، خاتم النبی(ص) با امير مومنان(ع) به غدير بروند و با معرفی ولی‌الله، دين حق را به كمال برسانند و اسلام را زوال و انحراف با حضور حجت‌های خدا باز دارند.
خواستم تا عشق را معنا كنم
بلكه جای خويش را پيدا كنم
آمدم گفتم به آوای جلی
عين يعنی عدل مولايم علی
شين يعنی شور الله الصمد
قاف يعنی قل هو الله احد
عشق با نام علی آغاز شد
يا علی گفتيم و عشق آغاز شد
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 2:38 PM  توسط من او | 

فردا حاجيان در صحرای عرفات حضور پيدا می‌كنند تا ميثاق دوباره‌ای با معبودشان ببندند و از آنچه كه تاكنون انجام داده‌اند، برائت بجويند. امروز دل‌ها دغدغه اين را دارد كه فردا از پروردگارشان چه بخواهد و اين كه چطور می‌توانند به رب‌العالمين نزديك شوند. گويی پريشانی و آشفتگی همواره در وجودشان شعله‌ می‌كشد و آنها را به بی‌قراری وا می‌دارد تا به دنبال آنچه كه تصور مبهمی از آن دارند باشند.

حسی كه می‌خواهند برای نخستين بار تجربه كنند. حس بودن در كنار معبود، حس بودن برای خداوند، حس رضايت يافتن از حضرت باری‌تعالی و سر تعظيم فرود آوردن در برابر خالق همه كائنات. شايد برای همين است كه همگی در صحرای عرفات گرد هم جمع می‌شوند تا به دور از هر گونه زيور و زينت، با لباس‌هايی كه يادآور واپسين لحظات زندگی است و تجربه تنهايی را به ياد می‌آورد و اين كه بايد در برابر پروردگار خود پاسخگو باشند، خدای متعال را عبادت كنند.

امشب حاجيان آماده می‌شوند تا دل‌شان را برای يار از هر گونه ناپاكی بزدايند و چه بد است كه در اين لحظات از ياد چنين واقعه مهمی غافل باشيم. مهم اين نيست كه در مكه‌ای يا نه، مهم نيست، هر جای اين كره خاكی كه باشی، می‌توانی اين روز را تجربه كنی.

روز عرفه، نهم ذی‌الحجه؛ چه چيز را به يادت می‌آورد؟ كمی كه تامل كنی، به ياد می‌آوری كه خداوند قسم ياد كرده است اگر بنده‌ای فرصت بخشايشش را در ماه رمضان از دست داده باشد، می‌تواند در روز عرفه در صحرای عرفات حضور پيدا كند و خود را از گناهان پاك كند و زندگی‌اش را دوباره از نو آغاز كند. اگر در صحرای عرفات هم نبودی مساله‌ای نيست، مساله اين است كه دلت غافل نباشد از اين واقعه مهم.

امام حسين (ع) را به ياد آور كه در بحبوحه پيمان‌شكنی مشركان و بدخواهی بدخواهان، با چه سوز و دلی، دعای عرفه را زمزمه می‌كرد و خداوند را سپاس می‌گفت و چگونه به ترك انجام مناسك حج مجبور شد تا راهی سرنوشتی شود كه خداوند برايش رقم زده بود و به ياد آور لحظاتی را كه جز رضايت الهی را در ذهن و دل نداشت. پس تو هم اين گونه باش و تلاش كن تا جز رضايت الهی را در دل نداشته باشی و سر تعظيم بر آنچه خداوند برايت مقدر كرده است فرود آوری.

خودت را فراموش كن، لباس پاكيزه بر تن كن و آماده شو برای حضور در بارگاه كبريايی و ملكوتی يگانه خالق بی‌همتا. خودت را آماده كن كه در برابر بزرگ‌ترين و والاترين وجود لايزال كه از هر چيز و هر كس برتر و والاتر است بايستی. آيا بار گناهانت بر دوشت سنگينی نمی‌كند؟ آيا تحفه‌ای برای حضور در درگاهش فراهم كرده‌ای؟ آيا كوله‌باری برداشته‌ای كه بيانگر توجه تو به آخرت و وجودی باشد كه «هالك الا وجهه» باشد؟

«الا بذكر الله تطمئن القلوب» دلت را به يار بسپار . به كرمش اميدوار باش. به واسطه گناهانی كه انجام داده‌ای، هر چند كه می‌دانی گناهانت بسی بزرگ و دهشتناك است، از او دوری نكن. بدان كه خداوند آنقدر دريای كرمش بی‌انتها و گسترده است كه می‌تواند هر بنده‌ای را در فراخنای رحمتش جای دهد. پس آغوشت را باز كن و با تمام وجود از فضايی كه به عطر دعای بندگان خداوند در روز عرفه عجين شده است استشمام كن. تو هم می‌توانی جزو بخشندگان باشی

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 9:42 PM  توسط من او | 

آن قدر بی تاب بودم که متوجه نشدم دیگران را پشت سرم جا گذاشته ام.

«با وضو وارد شوید»، اولین جمله ای که برای ورود به جایگاه انسان های ارزشمندی چون شهدا که آرام در آن جای گرفته اند و بی قیل و قال سر بر بستر خاک گذارده و آرمیده اند، به ذهن خطور می کند. نمی دانم شاید سکوت ما است که خلوت ربّانی آنان را می شکند، خلوت کسانی را که در زمان بودن شان نیز چنان بی ادعا، بی ریا و خالصانه و از سر خضوع کار می کردند، که دیده و شنیده نمی شدند. حال نیز که در آرامگاه ابدی خود جای گرفته اند، همهمه زائران است که فضا را از این سکوت به در آورده است و خلوت آنان را بر هم می زند تا آنها را متوجه مهمانان آشنا و غریبه ای کند که شاید بسیاری از آنان را نمی شناسند. مهمانانی که با فرهنگ ایثار و شهادت انس گرفته اند، مهمانانی که خود را عضوی از خانواده شهدا می دانند و می گویند، «اینان نیز فرزندان ما هستند...»، دلسوختگانی که آه از نهادشان بر می آید و فرصت را از دست رفته می بینند و برای توسل به شهدا بر سر مزارشان حاضر شده اند.

وارد گلزار شهدا که می شوم، بوی عطر گلاب مشامم را می نوازد. نگاهی به اطراف که می اندازم، می بینم جای جای این گلزار به مناسبت هفته دفاع مقدس نظافت، آراسته و عطرافشانی شده است. بر هر سنگ مزاری که نگاه می کنی، گل سرخی را می بینی که گویی همین چند لحظه پیش بر روی سنگ قبر هر شهیدی نشانده شده است. عطر گلاب مرا به خود می آورد تا گام بردارم و مسحور از این فضای عرفانی و روحانی، به زیارت بزرگ مردانی بروم که در بودن و نبودنشان، به یاری شان محتاجیم.

به هر گوشه که نگاه می کنی، افرادی را می بینی که برای زیارت شهدا به این گلزار آمده اند. آشنا و غریبه، دوست و همرزم، فرمانده و همسفر، پدر و مادر و فرزندان، هر یک بر بالین یک شهید حاضر شده اند و برخی همان گونه که اشک را از چشمانشان می زدایند، سرشان را به مزار نزدیک و گویی در گوش شهید نجوا می کنند... شاید از دلتنگی و غم دوری می گویند، شاید از جاماندگی با شهید صحبت می کنند، شاید می خواهند  دل سرگشته شان را به خدا وصل کنند، شاید مشکلی دارند که گره اش به دست این شهید باز می شود و شاید ...

مادرها زودتر به دیدار فرزندانشان آمده اند تا غبار از سنگ مزار فرزندشان بزدایند. گویی عید است و آنها برای خانه تکانی منزل فرزندشان به این گلزار آمده اند. چنان با شوق و پشتکار به آب و جارو کردن مشغول هستند که انگار فرزندشان در کنار آنان است و کار کردن آنها را به نظاره نشسته است. این شوق و ذوق چنان مادران را به هیجان آورده که از ساعات آغازین صبح و روشنایی آسمان، به دیدار فرزند شتافته اند تا پیش از این که مهمانان فرزندشان از راه برسد، مزارش را از غبار بروبند و بشویند.

به قاب عکس ها که نگاه می کنی، پیر و جوان، کوچک و بزرگ، میانسال و کودک، از هر سنی دیده می شوند. یک لحظه احساس می کنی از قافله جا مانده ای. اشک چشمانت را پر می کند، همه چیز را بارانی می بینی و اهتزاز پرچم های کوچکی که بر سر هر ردیف به صورت دسته های سه تایی خودنمایی می کنند، تو را به دنیای شهدا می کشاند. به یاد می آوری دلاوری های مردان بزرگ و کوچکی را که برای آرامش و امنیت تو، جان به دریای بلا سپرده اند و خود را فدا کرده اند تا امروز، تو با آرامش بتوانی قدم در این سرزمین برداری، بی آنکه پرچم استعمار دشمنان بر سرت به اهتزاز درآید یا ترس این را داشته باشی که کسی متعرضت شود.

نوای آشنای صادق آهنگران گوشت را می نوازد. آن قدر مشغول تماشا بودی که نوا را نمی شنیدی. «این قافله عزم کرببلا دارد...»، اشک در چشمانت حلقه می زند. به پیش می روی. نزدیک به جایگاه شهدای مکه که می رسی، تابلو کوچکی توجه ات را به خود جلب می کند. تابلو سفید رنگی که با ابعاد سی در 10 متر، فضا را به خود اختصاص داده است و بر رویش با خطی خوش نوشته شده «به طرف مزار شهید پلارک». نشانی را که دنبال می کنی به یاد می آوری که شهیدی در این حوالی آرمیده است که از مزارش بوی گلاب استشمام می شود. همین خاصیت سبب شده تا به دلیل ازدحام زائران، اغلب اوقات نتوانی برای زیارت به نزدیکش راه پیدا کنی. جمعیت را می شکافی و آهسته آهسته به سراغش می روی. از عطر گلاب چنان آکنده است که بویش تا چند متری مزار به مشام می رسد. با خودت فکر می کنی، با این بوی گلاب ربوبی، نیازی به تابلو نیست ... دست بر روی قبر می کشی. گلبرگ های قرمزرنگ گل سرخ را با دست کنار می زنی تا بتوانی نوشته های روی سنگ را بهتر بخوانی. شهید «سیداحمد پلارک» . زنان و مردان متعددی در کنار مزارش به نظاره ایستاده اند و انتظار می کشند تا کنار مزار شهید خلوت شود و آنان هم بتوانند به دیدارش بیایند. هر کس که از کنار قبر می گذرد، دستی بر سنگ مزار شهید پلارک می کشد و به تبرک بر سر و صورت می مالد. به یاد مادرش می افتم که در هنگام قنوت نماز، قطره های آبی که از لبانش به بیرون می تراود، بوی گلاب می دهد. نمی دانم شاید خلوص مادر، قبر فرزند را معطر کرده باشد. با ذکر صلوات و تلاوت سوره فاتحه، با او خداحافظی می کنم و به راه می افتم. به سمت جایگاه شهدای مکه می روم که در کشتاری وحشیانه به شهادت رسیده اند. گویی گل هایی که بر روی سنگ مزار این شهدا قرار داده شده، مربوط به روز گذشته است که کمی از رنگ و بوی خود را از دست داده اند.

«محمد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته ...»، شهدا جای تان خالی است. همان طور که در دل از آنها می خواهم تا مرا هم در این راه صعب یاری کنند، کودکی با یک سینی پر از هندوانه به سویم می آید. هندوانه ها را به قطعه های کوچک تقسیم کرده و در داخل سینی گذاشته اند. قطعه ای از سینی بر می دارم. از دخترک تشکر می کنم و فاتحه می خوانم.

برخی از فرزندان، چنان محو تفکرات خویش هستند که اطراف را نمی بینند. گویی خاطرات خود را از پدر مرور می کنند. ولی دیدار امروز فقط مختص فرزندان نیست. پدرانی را می بینم که با وجود کهولت سن، عصازنان راه را می پیمایند تا بر سر مزار فرزند دلبندشان حضور یابند. پدری سر بر قبر گذاشته و چنان قبر را در آغوش گرفته است و می گرید که گویی فرزندش را به چشم دل دیده و دلتنگی اش را با در آغوش کشیدن قبرش تسکین می دهد.

بوی عطر گلاب مرا به خود می آورد. صلواتی می فرستم و در دل آرزو می کنم، ای کاش مردم قدر ایثار و فداکاری شهدا را بدانند و نگذارند انقلاب به دست نامحرمان بیفتد...

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 3:33 PM  توسط من او | 
خیلی وقته که می خوام یه چیزهایی بنویسم. ولی این را برای خودم. لطفا تو هم که عزیزی وارد نشو و نخون. باشه. اخطار می دم. لطفا، خواهشا، توی دوست، توی همکار، توی نازنین هم نخون. این خیلی شخصیه.

مدت زمانی است که حسم عوض شده. یا شاید بهتره بگم اصلا حسم ... نه نه این که ندارم. این طوری بگم که کمرنگ شده. دیگر مثل قبلا که دلتنگ می شدم، دلم تنگ نمیشه. حس های خوبی ندارم. انگار یکی داره ازم ....، از خدا می خوام خودش کارم را یکسره کنه. من نمی دونم چی می خواد بشه. نمی دونم همه چی قاطی شده. شاید برم، شاید بمونم، شاید ...

خودم هم نمی دونم می خوام چکار کنم. ولی از این وضعیت  چندان خوشم نمی یاد. دلم نمی خواد کسی را بازی بدم. وقتی تماس نمی گیرم به این دلیله که واقعا حسی تو آن روزها نداشتم. واجب ندیدم  که زنگ بزنم. البته به فکر بودم. معنی اش این نیست که نبودم، ولی فکر کردنم هم مثه گذشته نبوده. این که ذهنم تو هر لحظه درگیر باشه. نمی خوام باعث ناراحتی بشم. نمی خوام کسی را اذیت کنم. گذشته جلوی چشمم رژه می ره. ناراحتی ها و بازی دادن ها و بی محلی ها و.... خیلی ها های دیگه. اعتراف کردن خیلی سخته. حتی الان که دارم واسه خودم مثلا می نویسم. شاید باشه واسه وقتی دیگر...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 8:58 PM  توسط من او | 

در سایه لطف و مرحمت تو جای می گیرم. خیالم آسوده است که تو نگهبان منی. به تو تکیه می کنم و از تو نیرو می گیرم تا بتوانم کارهایم را با اعتماد به نفس بیشتر به پایان برسانم. خدایا هر آنچه را که از تو می خواهم به من عطا می کنی و کجا می توانم چنین کسی را بیابم که هر آنچه از او طلب می کنم به من ارزانی دارد.

معبودا، از عذاب آتش سوزان نجاتم بده و یاری ام کن که با دست خود، خود را به هلاکت نیاندازم. خدایا تو آنقدر بنده نوازی که باور نمی کنم کردار بنده گناهکار را هم نبینی و به او توجه نکنی. اگر چه گفته ای که تو را با این گروه کاری نیست. ولی یقین دارم که گناهکاران نیز از لطف و مرحمت تو بی بهره نیستند و روی عنایت تو از آنها باز گرفته نمی شود.

خدایا اطمینان دارم که به من روسیاه نیز می نگری. الهی اگر این  چنین نبود، بندگان گناهکاری که با توبه به درگاهت بازگشتند، چطور به این سو هدایت شدند. مگر نه این که تا تو نخواهی پرده از گوش ها و چشم های بندگان گناهنکار برداشته نمی شود و مگر نه این که تو خود به پیامبرت(ص) فرمودی که این گروه را کر و کور کرده ای و هر آنچه تو بگویی نمی شنوند و در دل آنها مرضی است که به درگاه الهی روی نمی آورند.

پس چطور ممکن است که بنده ای از این گروه به راه تو هدایت شود، بدون این که تو خواسته باشی. خدایا در قرآن کریمت می فرمایی که «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و بحر و ما تسقط من ورقة الا یعلما و لا حبة فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین» پس تویی که از افتادن برگ درخت ها آگاهی و تویی که هر آنچه در زمین و دریا موجود است می دانی، چطور ممکن است که بی اذن و اجازه تو بنده ای به راه هدایت تو ورود پیدا کند بدون خواستن تو؟

خدایا به حرمت این آیه که «و ذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین» با آن یونس را از بطن ماهی نجات دادی، ما را نیز از تاریکی و ظلمات نجات ده و یاری مان کن تا در راه تو گام برداریم. آمین یا رب العالمین.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مرداد1390ساعت 3:15 PM  توسط من او | 

دبير ستاد مركزی راهيان نور با بيان اين كه تاكنون 12 هزار نفر از نيمه تيرماه تاكنون از مناطق عملياتی شمال‌غرب بازديد كرده‌اند، افزود: طبق برنامه‌هايی كه ستاد به اين منظور در نظر گرفته است، پيش‌بينی می‌كنيم اين ميزان تا پيش از ماه رمضان به سه برابر افزايش پيدا كند.

جواد تاجيك، دبير ستاد مركزی راهيان نور، در حاشيه بازديد از مقر شهدای گمنام سنندج، با اشاره به شهيدان ابراهيم همت، احمد كاظمی، بهشتی، مهدی باكری، عباس بابايی، محمد بروجردی و جاويدالأثر احمد متوسليان كه در اين منطقه به ايثار و جانفشانی پرداختند، بر تبليغ راه و خون شهدا تأكيد كرد.

وی اظهار كرد: امسال شكل جديدی از راهيان نور را در قالب راهيان نور شمال‌غرب برای نخستين بار راه‌اندازی كرديم كه اعزام كاروان‌ها به اين منطقه از نيمه تيرماه آغاز شده است.

تاجيك با اشاره به حضور 12 هزار نفر از آغاز تيرماه تاكنون در سه استان كردستان، كرمانشاه و اروميه، تأكيد كرد و از مصوبات مثمرثمری كه اخيراً در اين حوزه با حضور هلال احمر، اورژانس و سازمان صدا و سيما به تصويب رسيده است ياد كرد.

وی افزود: با توجه به اين كه ايام امتحانات دانشجويان و دانش‌آموزان اخيراً به اتمام رسيده است، پيش‌بينی می‌كنيم كه ميزان بازديد از اين مناطق تا پيش از فرارسيدن ايام ماه مبارك رمضان به سه برابر افزايش پيدا كند و برنامه‌هايی كه در ستاد مركزی راهيان نور در پيش داريم، بيانگر اين مژده است.

دبير ستاد راهيان نور با بيان اين مطلب افزود: اگر از معرفت لازم در اين راه بهره‌مند نباشيم، نمی‌توانيم مبلغ خوبی برای ايثارگری‌هايی كه در اين حوزه انجام شده است باشيم.

تاجيك در ادامه سخنانش به حديثی از اميرالمؤمنين(ع) اشاره كرد كه «ارزش هر كاری به معرفتی است كه نسبت به آن داريم» و گفت: اگر كارهايی كه انجام می‌شود، بدون معرفت صورت گيرد، ارزشی ندارد.

وی با تأكيد بر اين كه بايد ارزش تربت شهدا دانسته شود، افزود: كسانی كه به زيارت شهدا می‌آيند و در اين منطقه حاضر می‌شوند، بايد به زيارت شهدا اعتقاد داشته باشند.

تاجيك با اشاره به روايتی از امام سجاد(ع)، اظهار كرد: اين امام معصوم(ع) در مناجاتی از خدا می‌خواهد كه توفيق زيارت خاك شهيدان را روزی ايشان كند و به وی توفيق دهد تا راه شهدا را دنبال كند.

وی با بيان اين كه چنين مضمونی درباره راهيان نور نيز مصداق دارد، ادامه داد: در زيارت سيد‌الشهدا نيز مضامينی داريم كه شهدا پاك هستند و زمينی كه در آن دفن شده‌اند نيز مطهر است. از اين رو پاكی قبور شهدا است كه به اين مناطق قداست بخشيده است.

دبير ستاد مركزی راهيان نور، عنوان كرد: خداوند شش مكان برگزيده در زمين قرار داده است كه از آن جمله می‌توان به حرم‌الله، مرقد مطهر پيامبر اكرم(ص) اشاره كرد كه قبور شهدا نيز يكی از اين اماكن به شمار می‌رود. از اين رو درصدديم تا قبور شهدا را در راهيان نور به عنوان اماكنی شاخص، برجسته‌تر كنيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1390ساعت 1:58 PM  توسط من او | 

مسئول قرارگاه شهدای گمنام سنندج، اتحاد و يكپارچگی، اعتقاد به اسلام و تبعيت از امام راحل(ره) را زمينه‌ساز فتح‌الفتوحی همچون شكست نيروهای ضدانقلاب در پاوه برشمرد.

سرهنگ مهاجری، مسئول مركز فرهنگی دفاع مقدس سنندج، در حاشيه بازديد كاروان راهيان نور شمال‌ غرب از مقر شهدای گمنام سنندج(باشگاه افسران سابق)، با اشاره به موقعيت خاص اين باشگاه افزود: هر حركتی كه در راستای مقدسات انجام شود، جريانی مقدس به شمار می‌رود و يكی از دلايلی كه دفاع از كشورمان در زمان حمله عراق به ايران مقدس برشمرده می شود نيز اهداف والای رزمندگان اسلام بوده است.

وی با بيان اين مطلب اظهار كرد: دفاع مقدس حركت عظيمی بوده است كه ملت شريف ايران با تكيه بر فرمايشات امام خمينی(ره) و رهبری معظم انقلاب فتح‌الفتوح بسياری را آفريدند.

سرهنگ مهاجری در ادامه سخنانش گفت: در اين راستا اقدامات بزرگ تاريخی انجام شد كه در هيچ كجای تاريخ ايران سابقه نداشته است كه مردم يكپارچه در برابر هجوم دشمنان اين گونه ايستادگی كنند.

وی يكی از دلايل موفقيت مردم كشورمان در برابر تهاجم عراق كه با حمايت 40 كشور قدرتمند همراه بود را اعتقاد راسخ مردم به اسلام و انقلاب و علاقه و فرمانبرداری مردم نسبت به حضرت امام(ره) عنوان كرد.

به گفته سرهنگ مهاجری، وحدت رزمندگان و تبعيت از دستورات امام راحل(ره)، سبب تقدس بخشيدن به دفاع از ميهن اسلامی‌مان شد و اگر دفاع از ميهن دارای اين ويژگی‌ها نبود، با توجه به حداقل امكاناتی كه داشتيم، نمی توانستيم در برابر دشمن مقاومت كنيم.

وی با بيان اين كه حمايت گسترده ابرقدرت‌های جهان از عراق در جنگ تحميلی را می توان سبب‌ساز جنگ جهانی سوم دانست، تأكيد كرد: وحدت و ولايت‌مداری دليل اصلی موفقيت بود و همين موضوع سبب شد هنگامی كه كردستان آماج فتنه و دسيسه عوامل وابسته به استكبار قرار گرفته بود و سال 58 و 59 در آستانه جدا شدن از ايران قرار داشت، فرزندان ملت غيور ايران به منظور حفظ و نگه‌داری دستاوردهای امام و انقلاب كوشش كنند.

سرهنگ مهاجری درباره وقايع مربوط به سال 58 كه در سنندج اتفاق افتاد گفت: نيروهای ضدانقلاب در سال 58 بخشی از كرمانشاه و اروميه را تصرف كرده بودند و درصدد راه انداخت حكومت خودمختاری كردها بودند. در اين زمان بود كه باشگاه افسران به عنوان يكی از نقاط حساس و تعيين‌كننده در برابر نيروهای ضدانقلاب و سقوط شهر به مقاومت پرداخت.

وی از مقاومت 40 نيروی معتقد و متدين در باشگاه افسران و در برابر دو هزار نيروی ضدانقلاب ياد كرد كه 22 روز به طول انجاميد كه طی اين مدت نيروهای ضدانقلاب راه امدادرسانی را روی نيروهای حاضر در اين مقر می‌بندند و نيروها از نظر آب، آذوقه و تجهيزات امدادی در مضيقه قرار می‌گيرند.

سرهنگ مهاجری با اشاره به پيام امام راحل(ره) اظهار كرد: در اين زمان بود كه امام خمينی(ره) پيام تاريخی خود را كه «پاوه بايد آزاد شود» بيان فرمودند و همين موضوع روی نيروهای ضدانقلاب اثر روانی بسياری گذاشت، به طوری كه خيلی زود پاوه را تخليه كردند. اين در حالی بود كه امام فقط پياد داده بودند و هنوز هيچ نيرويی به اين منطقه نيامده بود.

وی ادامه داد: بعد از 22 روز مقاومت، محاصره شكشته شد و عمليات پاكسازی شهر از نيروهای ضدانقلاب شروع شد. در اين راستا، شهيد علی صيادشيرازی و شهيد محمد بروجردی از دو محور و سردار رحيم صفوی و سردار شهيد همدانی نيز از محوری ديگر، اوايل ارديبهشت‌ماه برای آزادسازی پاوه راهی اين منطقه شدند.

سرهنگ مهاجری از مناطق بانه و سقز به عنوان مناطق عملياتی ديگری در راهيان نور شمال‌غرب ياد كرد كه يادمان‌هايی از دفاع مقدس را در خود جای داده‌اند و حوادثی كه در اين اماكن به وقوع پيوسته، در ديگر مناطق عملياتی به وجود نيامده است.

وی با اشاره به اين كه نيروهای ضدانقلاب مانند عوامل فتنه امروز قابل شناسايی نبودند، گفت: به همين دليل جنگ نرم و سخت را با هم تجربه كرديم، به طوری كه هم جهاد اكبر و هم جهاد اصغر را با هم پيش می‌برديم.

سرهنگ مهاجری از سرما به عنوان عامل ديگری كه به خودی خود جبهه ديگری را برای رزمندگان پديد آورده بود ياد كرد و افزود: بسياری از نيروها به دليل سرما و بدون هيچ گونه زخم و جراحتی شهيد شدند؛ زيرا سرمای اين منطقه گاه به 38 تا 40 درجه زير صفر می رسد.

وی بر لزوم اطلاع‌رسانی پيام شهدا تأكيد كرد و اصحاب رسانه را كه اقدام به اين كار می‌كنند، دارای اهدافی مقدس برشمرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1390ساعت 1:54 PM  توسط من او | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته سوم بهمن 1390
هفته دوم بهمن 1390
هفته چهارم آبان 1390
هفته دوم آبان 1390
هفته اوّل مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته اوّل مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته اوّل تیر 1390
هفته سوم خرداد 1390
هفته اوّل خرداد 1390
هفته چهارم اردیبهشت 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته اوّل اسفند 1389
هفته اوّل بهمن 1389
هفته دوم دی 1389
هفته دوم آبان 1389
هفته اوّل آبان 1389
هفته چهارم مهر 1389
هفته سوم مرداد 1389
هفته اوّل مرداد 1389
هفته دوم خرداد 1389
هفته اوّل خرداد 1389
هفته چهارم فروردین 1389
هفته سوم فروردین 1389
هفته دوم فروردین 1389
هفته چهارم اسفند 1388
هفته سوم اسفند 1388
هفته دوم اسفند 1388
هفته چهارم دی 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم مرداد 1388
آرشيو
پیوندها
عاطفه
آزاده
روی خط 22
ایستگاه تامل
استقلال
پس کی میایی؟!
یک منتظر
واژه‌نشین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM